این جمله دو سه سال پیش توی نت خصوصا فیس بوک غوغا کرد و بارها اشک من یکی رو در آورد, چون با تمام وجود ایمان دارم یکی از این فرشته ها پدر من است ... کسی که با خوبی هاش, مهربونی هاش و دوستی هاش باعث شد هیچ دوستی نتونه جای اون رو در قلب من و خواهر برادرم بگیره.
و اینکه شب یلدا چه ارتباطی به این حرفها داره برمی گرده به روحیات فرشته مهربون خونه ما. اینکه هیچ وقت به فکر خودش نبود و نیست ... اینکه هنوز تابستون بود ولی نگران انار شب یلدای من بود. اینکه هر بار تاریخ برگشت من به تعویق می افتاد خوشحالی می کرد از اینکه فرجه ای پیدا شده بود تا انارهای باغ که هنوز برای رسیدن به زمان نیاز داشت برسه و من بتونم مقداری از اونها رو با خودم بیارم. اینکه حالا انارهای یخچال خونه من بوی عشق می ده و بوی مهربانی دستهای خسته پدرم.
و بالاخره اینکه شب یلدا یعنی خانواده و اونهایی که دور از خانواده اند می دونن برگزاری این مراسم لذتی که باید داشته باشه رو نداره و فقط نوعی انجام وظیفه است برای برپا نگه داشتن سنتـــهامون. پس با بوسه بر دستان پدرم و مادرم به استقبال یلدا این سنت زیبای ایرانی می رم و شب یلدای خوبی برای همه شما دوستان عزیزم آرزو می کنم.
*** یلدا مبارک ***
در خاطرات یلدای سال قبل با ما همراه باشید:













