Friday, February 13, 2015

... من خـــود به چشم خویشـــتن دیدم که جانم می رود


سلام به تک تک شما دوستان عزیز و همراهان وبلاگ و صفحه سبز و ترش, چه یاران قدیمی و همراهان همیشگی من و چه اعضای جدید که هنوز فرصت آشنایی با اونها رو نداشته و از همین جا بهشون خوش آمدید می گم.

دوستان عزیز قبل از هر چیز تشکر می کنم بابت صبوری تون در باب غیبت طولانی مدت من و مسیجهای بسیار زیادی که چه اینجا و چه در فیس بوک بابت غیبت بی هنگام من داده و در اونها ابراز نگرانی کردید ... ضمن اینکه امیدوارم از اینکه نمی تونم مسیجهای زیبای شما رو تک به تک پاسخ بدم از من دلگیر نشید ....

در این مدت نبودنهام اتفاق بسیار ناگواری برای من افتاده که باعث شد نتونم مثل قبل در خدمتتون باشم اتفاقی که زندگی من و خانواده ام رو دگرگون کرد ... شاید خیلی از شما بخاطر داشته باشید زمانی رو که دست دعا به سویتون دراز کردم و ازتون خواستم برای سلامتی و شفای پدر عزیزم که الان مدتی هست ما رو ترک کرده اند دعا کنید. اما با وجود همه دعاها دست تقدیر و خواست پروردگار بر این بود که سایه پدر مرحومم از سر ما کم بشه و در آرزوی دیدار دوباره ش بمانیم ....

درست است که اینجا وبلاگ آشپزی است اما حالا که یک خانواده بزرگ رو تشکیل می دیم حیفم اومد قدری در مورد پدر مادرها این فرشته های زمینی باهاتون صحبت نکنم

فرشته هایی که فقط وقتی نداریمشون متوجه می شیم چه سرمایه بزرگی رو از دست داده ایم. پس دوست من تا زمانی که فرصت داری قدر این سرمایه ها رو بدون و اگر به هر دلیل، فاصله ای بین خودت و پدر مادرت احساس می کنی بدون ذره ای تامل در کنارشون باش و از حضورشون لذت ببر ...

پدر من هفت ماه در بستر بیماری بودند. در این مدت تا جایی که تونستم در کنارشون موندم و سعی کردم از باقیمانده فرصتی که خداوند در اختیارم قرار داده نهایت استفاده رو ببرم ... می دونم موفق نبودم. می دونم قدر پدر مادرها رو به هیچ قیمتی نمی شه دونست. می دونم حتی اگه بر پای پدرم سجده می کردم هم باز لیاقتشون بیش از اینها بود ولی لااقل با وجود همه ی کم کاریها سعیم رو کردم ....

آخرین شبی که نعمت داشتن پدر رو تجربه می کردم حس غریبی داشتم. حسی همراه با ترس از دست دادن ایشون ... گرچه تا آخرین دقایق هم امیدمون رو از دست نداده بودیم و منتظر معجزه ای از جانب خداوند بودیم اما اون شب این حس غریب باعث شد بیشتر از
 شبهای قبل در کنار پدرم بمونم و دستهای گرمش رو لمس کنم ...
گرچه گریه ها و اشکهای ما همیشه دور از چشم پدر بود، اون شب نتونستم خودم رو کنترل کنم و همونطور که اشکهام بی وقفه جاری بود بهش گفتم دوستش دارم و همیشه در قلبم می مونه
و باید بگم تمام خوشحالی من از همین است ...

من و دستهای پدر و نگاه پر محبت و معناداری که هیچ وقت از خاطرم نمی ره ... فردای اون روز فهمیدم اشکهای اون شب من, راز و نیازم با پدر واون نگاههای پر محبت نگاه خداحافظی بوده که شاید پدر خودش می دونسته

من اما اون شب نمی دونستم این آخرین شبی است که می تونم با پدر حرف بزنم، اگر می دونستم لحظه ای و ثانیه ای ازش جدا نمی شدم، اما از اونجا که هیچ کس از آینده خبر نداره، روز بعد در حالیکه همیشه دوست داشت لحظه سفر همه ما در کنارش باشیم با چشمانی خیس و قلبی پر از عشق به دیار باقی رهسپارش کردیم و از خداوند خواستیم به یمن مهربونی هاش و بزرگواری هاش خانه جدیدش آرامگاهی باشه پر از نور الهی و رحمت ابدی ...

در هر حال پدر از تو ممنونم بخاطر همه بزرگواری هات بخاطر قلب پاک و رئوفت و بخاطر نام نیکی که از خودت برجای گذاشتی ... نام نیکی که اعتبار و افتخار امروز من است و می دونم به سادگی به دست نیاوردی. امیدوارم لایق اونهمه بزرگی تو باشم

♡♡♡ برای همیشه دوستت دارم پــــدر

و باز هم ممنون از شما همراهان همیشگی
از اینکه حرفهای دلتنگی من رو تحمل کردید سپاسگزارم ... انشالله به محض اینکه بتونم روال قبل و اصلی وبلاگ رو در پیش خواهم گرفت و مثل قبل در خدمتتون خواهم بود
لاله






93 comments:

  1. لاله عزیزم اشکمون رو در اوردی با این نوشته پر احساس :((
    روحشون شاد و قرین رحمت
    صبر و شکیبایی براتون ارزو میکنم

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم شادی جان و عذر می خوام ازینکه ناراحتت کردم عزیزم

      Delete
  2. صمیمانه تسلیت میگم، انشاله جاشون بهشت باشه

    ReplyDelete
    Replies
    1. خیلی ممنونم دوست عزیز ناشناس

      Delete
  3. laleh jaan omidvaram khoda beh to va khanevadeh golet saburi bedeh,
    rooheshun shad basheh va dar aramesh
    emruz nakhodagah yadet oftadam
    oomadam tu blog yeh sari bezanam keh didam tazeh matlabet ro neveshtiiiiii

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم عاطفه جون ازینکه به یادم بودی
      ♡♡

      Delete
  4. روحشون شاد و یادشون گرامی لاله جان ، خدا بهتون صبر بده
    واقعا سخته ، باید قدر تک تک لحظات بودنشون رو دونست

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم ارغوان جون. بله ای کاش همه اینها خواب بود

      امیدوارم سایه پدر مادر همیشه روی سرتون باشه عزیزم

      Delete
  5. روحشون شاد عزیزم. هر موقع دلتنگ و نا آرام شدی واسشون فاتحه بده و قرآن بخوان. هم سبب شادی ایشون میشه و هم خودت آرام میشی

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم دوست عزیز. امیدوارم رفتگان شما هم در آرامش باشند

      Delete
  6. عزیزم لاله جان خیلی بهتون تسلیت میگم امیدوارم روح پدر بزرگوارتون در آرامش باشه

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم از شما ستاره جان امیدوارم خداوند همه رفتگان رو در پناه امن خود قرار بده

      Delete
  7. حمیده از نروژFebruary 15, 2015 at 4:08 AM

    خدا رحمتشون کنه لاله جان خوشحال باشید که لحظات اخر در کنار پدرتون بودید من که حسرت دیدار اخر به دلم موند

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم حمیده جان
      می تونم احساستون رو درک کنم
      امیدوارم خدا پدر شما رو هم رحمت کنه و بهتون صبر بده

      Delete
  8. حمیده از نروژFebruary 15, 2015 at 4:08 AM

    خدا رحمتشون کنه لاله جان خوشحال باشید که لحظات اخر در کنار پدرتون بودید من که حسرت دیدار اخر به دلم موند

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم عزیزم
      پاسختون رو در کامنت قبل دادم

      Delete
  9. غم آخرتون باشه عزیز

    ReplyDelete
  10. برخیز پدر بجاست که بیدار شوی
    این قافله را دوباره سالار شوی
    جان را به فدای قدمت می ریزم
    یک بار دگر اگر تو بیدار شوی
    تسلیت میگم

    ReplyDelete
    Replies
    1. :((( ای کاش می شد

      ممنون از شما

      Delete
  11. سلام لاله ی عزیزم امیدوارم منو هم در غمت شریک بدونی همشهری هستیم اگر خبر داشتم حتما توی مراسم پدرت شرکت میکردم امیدوارم خداوند روح ایشون رو شاد و صبر به خودت و خانواده گلت عطا کنه

    ReplyDelete
    Replies
    1. سلام آرزو جان
      ممنونم از لطفتون عزیزم و از آشنایی تون خوشحالم
      امیدوارم خداوند رفتگان شما رو هم بیامرزه

      Delete
  12. Roohash shad & yadash gerami :(

    ReplyDelete
  13. هیچ چیز کمبود پدر را پر نمیکند

    خدا بیامرزد پدر گرامیتان را و به ایشان رحمت و آرامش عطا بفرماید

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم از شما خانم یا آقای اکبری
      متاسفانه همینطوره

      Delete
  14. سرنوشت من و شما چقدر بهم شبیه است
    منم مادرم رو در یک چنین شرایطی از دست دادمامیدوارم خدا پدر عزیز شما و مادر من رو هم رحمت کنه

    ReplyDelete
    Replies
    1. بهتون تسلیت می گم سودی جان
      خدا رحمتشون کنه عزیزم

      Delete

  15. تسليت ميگم لاله عزیزم اميدوارم جايگاهشون در بهشت باشد وخداوند صبر به شما و خانواده گرامی بدهد

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم طیبه جان
      خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه

      Delete
  16. خیلی متاثر شدم لاله جان با چشمانی پر از اشک براتون آرزوی صبر می کنم و از خدا می خوام پدر بزرگوارتون رو غرق نور و رحمت کنه

    ReplyDelete
    Replies
    1. ازینکه ناراحتتون کردم عذر می خوام
      و ممنونم ازتون

      Delete
  17. مطمئنا روح بزرگشان در بهشت الهی جای داره دوست عزیز، روحشان شاد و یادشان گرامی

    ReplyDelete
    Replies
    1. سلامت باشید منیر جان
      ممنون از شما

      Delete
  18. ، روح پدر بزرگوارتان شاد ،امیدوارم خدا کمکتان کند که این دوران سخت رو باصبوری هرچه بیشتر سپری کنید .آمین

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم از شما آقای حجت الله
      خدا رفتگان شما رو هم رحمت کنه

      Delete
    2. ای وای شرمنده من نسیم هستم نمی دونم چی شد اسم فامیلم (حجت الله ) رو نوشتم
      :)

      Delete
    3. دشمنتون شرمنده نسیم جان
      :)) ممنون که یادآوری کردید

      Delete

  19. غم سنگینی است لاله جان اما وقتی بدونید جایگاه والاتری نسبت به این دنیای فانی دارند بهتر می تونید با این غم کنار بیایید

    بهشت برین جایگاهشان

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم دوست عزیز
      امیدوارم خداوند همه رفتگان رو در پناه امن خود قرار بده و در آرامش باشند

      Delete
  20. روحشون قرین رحمت حق

    ReplyDelete
  21. روحشون قرین رحمت حق

    ReplyDelete
    Replies
    1. پاسختون رو در کامنت قبل دادم
      ممنون از شما

      Delete
  22. لاله جان ، امیدوارم خدا به تو و خانواده ی محترمت صبر عظیمی عطا کنه ، مراقب خودت باش ، برای بامدادت حالا حالاها باید مادری کنی ، میدونم خداوند بهت صبر میده که اینروزهای غم انگیز رو بگذرونی ، میبوست عزیزم ...............

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم رزیتای عزیزم
      همیشه نگران از دست دادن بابا بودم و باید بگم آمد به سرم هرآنچه می ترسیدم
      دوریش خیلی اذیتم می کنه و هر روز بیشتر از قبل دلتنگش میشم .... بامداد کوچولو هم که این وسط خیلی آسیب دید

      Delete
  23. چقدر با احساس در مورد پدرتون حرف زدید لاله خانم. درکتون می کنم من عاشق پدرمم و از تصور از دست دادنشم وحشت می کنم :((

    لیندا

    ReplyDelete
    Replies
    1. امیدوارم سایه پدر و مادر همیشه روی سرت باشه لیندا جان
      منم عاشق پدرم بودم عزیزم
      :(

      Delete
  24. لاله ی عزیز و مهربونم، بهتون تسلیت میگم
    و آرزو می کنم، خداوند پدر بزرگوارتون رو رحمت کنه
    آمین

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم دوست عزیز ناشناسم
      از اینکه کنارمید خوشحالم

      Delete
  25. لاله جون , هر چند که خوشحالم که باز دست نوشته تورو تو وبلاگت دیدم , ولی به همون اندازه ناراحت و غمگینم که دست نوشته هات با خاطرات تلخ و این مصیبت همراه بوده :(
    امیدوارم که انقدر صبور و مقاوم باشی که بتونی این ایام سخت رو پشت سر بذاری
    و امیدوارم که روح عزیز از دست رفتتون در آرامش ابدی قرار بگیره

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم گیلدای نازنینم
      امشب بیش از هر شب دیگه دلتنگ بابا هستم. نمی دونم می تونم بار سنگین این غم رو تحمل کنم یا نه
      :((( خیلی دلتنگم گیلدا

      Delete

  26. امیدوارم بهترین و نیکوترین جای هستی مامن پدر بزرگوارتان باشد لاله جان و از خداوند برای شما طلب صبر می کنم


    ... نیلو

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم نیلو جان و امیدوارم خداوند رفتگان شما رو هم رحمت کنه

      Delete
  27. خدا رحمت کنه ایشون رو لاله جان

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم سمیرا جان
      و همینطور رفتگان شما رو دوست عزیز

      Delete
  28. من به تازگی وبلاگ شما رو پیدا کرده م و باید بگم تو همین مدت کوتاه شدیدا طرفدارتون شده م
    با خوندن متنتون واقعا متاثر شدم و از ته دل برای پدر بزرگوارتون طلب آرامش می کنم

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم از لطفتون دوست عزیز ناشناس

      بهتون خوش آمد می گم و از آشنایی تون
      خوشحالم

      Delete
  29. Kheyli kheyli beheton taslyat migam lale jan. Ghame akhareton bashe
    vaghean narahat shodam azizam :((

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم از محبتتون شیوا جان و ازینکه ناراحتتون کردم عذر می خوام

      Delete
  30. امیدوارم خداوند به شما صبر عنایت کنه من هم مثل شما داغ اخرین نگاه را دارم
    و بخوبی درکتون می کنم امیدوارم جایگاه همه پدرها و مادرها رو در بهشت برین باشه آمین

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم از همدردی تون دوست عزیز
      خداوند عزیزان شما رو هم بیامرزه

      Delete
  31. سلام لاله جان.خدا رحمتشون کنه .خدا به شما و خونواده صبر بده.عزیزم تو خیلی خوشبختی که تونستی به ایشون بگی که چقدر دوستشون داری....متاسفانه من نتونستم این حرفها رو به پدرم بگم قبل از اینکه قلب مهربونش ....ولی خوشحالم که تو تونستی حرفهای دلت رو بگی.

    ReplyDelete
    Replies
    1. سلام نیلوفر جان خیلی متاسفم از این موضوع و احساست و کاملا درک می کنم
      اون شب اصلا دلم نمی خواست بخوابم چند باری رفتم پیش بابا و دستهاش و گرفتم ... بار اخر که اشکهام بی وقفه و بدون کنترل من می ریخت ساعت 3 صبح بود ولی به خاطر مادرم که از گریه ها و ناراحتی های ما خیلی غصه می خورد سعی کردم بخوابم
      گرچه ناشکری است نیلوفر جان ولی راستش و بخوای حالا خیلی پشیمونم که چرا تا خود صبح پیش بابا نموندم و باهاش حرف نزدم

      عزیزم امیدوارم خدا پدرت رو رحمت کنه و روح ایشون در ارامش باشه
      و ممنون از پیامت

      Delete
  32. Replies
    1. ممنونم از شما
      خدا رفتگان شما رو هم رحمت کنه دوست عزیز

      Delete
  33. سلام لاله عزیز،من با خوندن این مطالب بسیار قلبم فشرده و متاثر شدم و ازصمیم قلبم به شما و خانواده گرامی تسلیت میگم و امیدوارم ما دوستان را در غمت شریک بدونی واگر چه همیشه گفتن راحته ولی امیدوارم در آینده با اومدن بهار روزهای قشنگتری داشته باشی به امید روزهای قشنگتر

    ReplyDelete
    Replies

    1. سلام مهناز جون عزیز و هنرمند
      ممنونم از لطفت و امیدوارم اگه پدر مادرتون در قید حیاتند در کنارشون بهترین لحظه ها رو سپری کنی

      چیزی که این روزها به من آرامش می ده خاطرات خوش گذشته است و اون حس محبت و صمیمت عمیقی که بینمون جاری بود
      و راستش همین ها به من تسلی می ده تا بهتر بتونم غم نبود پدر رو تحمل کنم

      در هر حال بازم ازت ممنونم مهناز جان و امیدوارم همیشه شاد و خوش و سلامت باشی عزیزم

      Delete
  34. سلام لاله خانوم.من هم یکی از خوانندگان وبلاگتون هستم و از دستورات خوبتون استفاده کرده و می کنم .بابت فوت پدر گرامیتون هم بهتون تسلیت میگم و ارزوی سلامتی واسه خودتون و عزیزانتون بخصوص مادر گرامیتون دارم.من کاملا" شمارو درک میکنم .آخه حدود 5 ساله که مادرم به رحمت خدا رفته و الان هم که دارم کامنت میگذارم اشک تو چشام حلقه زده. امیدوارم که خدا بهتون صبر بده و روح پدر مرحومتون هم شاد باشه.شاید من کم پیش والدینم نبودم اما هنوز فکر می کنم که خیلی کارها می تونستم واسه مامانم انجام بدم که الان نمیشه.مامانم خیلی دوست داشت بچه منو ببینه اما عجل مهلت نداد و عمرشون به دنیا نبود.به هرحال آرزوی سلامتی و عمر با عزت واسه مادرتون و پدر خودم دارم و امیدوارم از این به بعد زندگیتون تمام رنگ شادی به خودش بگیره.آمین.

    ReplyDelete
    Replies
    1. سلام منصوره جان ممنونم ازتون عزیزم
      امیدوارم خداوند مادرتون رو رحمت کنه
      متاسفانه دنیا همینه پدر منم همیشه دوست داشتند عروسی خواهر برادرم رو ببینن همیشه می گفتن بچه های مردم مثل بچه های خودمند چیزی که در مورد همسر من و خواهر دیگرم ثابت کرده بودند ولی متاسفانه قسمت چیز دیگری بود و بقول شما عجل مهلت نداد و این حسرت به دل همه ما موند

      Delete
  35. لاله جان عزیز ...در غمتون مارو شریک بدونید .روح بزرگوارپدرتون شاد و یاد عزیزشون همیشه گرامی ...مجددا تسلیت میگم و ازته دل برای شما و خانواده گرامیتون صبر و بردباری از خدای بزرگ آرزو میکنم .

    ReplyDelete
    Replies
    1. سلام خانم صفایی عزیز
      ممنونم ازتون امیدوارم خداوند رفتگان شما رو هم رحمت کنه و همیشه شاهد سلامتی و خوشی خانواده باشید
      بازم از همدردی تون سپاسگزارم

      Delete
  36. سلام
    من هم شهریور امسال مادر عزیزمو از دست دادم
    خیلی سخته
    من هنوز باور نکردم
    خیلی متاسف شدم
    روحشون شاد و در ارامش

    ReplyDelete
    Replies
    1. سلام الهام جان
      خدا رحمت کنه مادر بزرگوارتون رو
      بله واقعا سخته و متاسفانه برخلاف اونکه می گن خاک سرد است هر چه پیش می ره دلتنگی ما هم بیشتر می شه
      امیدوارم خدا به همه کسایی که عزیزی رو از دست داده اند صبر و به رفتگانشون آرامش عطا کنه
      ******

      Delete
  37. لاله جان با سلام و عرض تسلیت به شما و خانواده محترمتان برایتان صبر آرزو میکنم. عزیزم من تازه با وبلاگ شما آشنا شده بودم که خبر بیماری پدرم در مرداد ماه امسال مرا به ایران کشاند و متاسفانه فقط سه هفته از حضورشان لذت بردم و بعد دارفانی را وداع گفتند و به دیار باقی شتافتند و من هم مثل شما به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود. وقتی در عالم غم و اندوه و ناباوری به محل اقامتم برگشتم و سری به وبلاگ شما زدم متوجه بیماری پدرتان شدم و با تمام سلولهای وجودم میتونستم درد شما رو درک کنم بعد از چند ماه دوباره به ایران رفتم برای اینکه میخوام از هرفرصتی برای بودن در کنار مادرم استفاده کنم. درسته که خاک مرده به نظر من هم سرد نیست ولی به خودت زمان بده کم کم آرام میشی من تازه بعد از گذشت 8 ماه از رفتن پدرم کمی آرام شدم بخصوص این سفر دوباره به ایران و رفتن بر سر مزارشون خیلی به من کمک کرد . شکر گذار خدا باشید که مادرتان تنها نیستند و خواهر و برادرتان در کنارشان زندگی میکنند چون تنهائی مادرم الان بیش از هر چیز ما رو آزار میده . الهی که به امید خدا شما هم به آرامش برسید و خدا سایه مادر رو بالای سرتان نگه دارد. باز هم برای شما آرزوی صبر و سلامتی دارم.

    ReplyDelete
    Replies
    1. سلام دوست عزيز ناشناسم ممنونم از شما و خيلي عذر ميخوام بابت اينكه اينقدر دير پاسختون رو مي دم
      خدا رحمت كنه پدر عزيزتون رو و سايه مادرتون رو روي سرتون نگه داره
      هفته آينده يكسال از فوت پدرم مي گذره متاسفانه من هنوز نتونستم با اين غم كنار بيام اما بهرحال تلاش مي كنم
      باز هم ممنونم از همدردي شما

      Delete
  38. نخونده بودمش این متنو، لاله خدا رحمتشون کنه، دلم به درد آمد
    لاله ولی خاک سرده، اگه سرد نبود چطور ما میتونستیم با اون درد جانگذااااااااااز که اصلا نمیشه وصفش کرد زندگی کنیم الان؟ خدا می بره، صبرش را میده. اگه نده نمیشه زندگی کرد

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم الي جونم اميدوارم من هم بتونم با اين غم كنار بيام

      Delete
  39. لاله جون تسلیت میگم، داشتم متنت رو میخوندم، بدنم یخ کرد. امیدوارم غم آخرتون باشه. روحشون شاد

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم ناهيد خانم عزيز
      همينطور رفتگان شما رو

      Delete
  40. تسلیت میگم. خدا بهتون صبر بده

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم از شما دوست گرامي

      Delete
  41. سلام لاله جون من همیشه به وبلاگتون سر میزدم ولی میدیدم چیزی نمی نویسید نگران شدم گفتم حتما اتفاقی افتاده خدابه شماصبربده مارا درغم خودتان شریک بدونید

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونم مريم جان از اينكه به ياد من هستيد

      Delete
  42. سلام لاله جان . .
    بعد این همه مدت الان تونستم این متن رو ببینم . .
    منم پدرم در بستر بیماری هستند . .
    کامل درکتون میکنم . . وقتی متن زیباتونو خوندم ناخودآگاه اشکام روی گونه هام سرازیر میشد . .
    ای کاش پدر ها و مادرها ابدی بون . . . ای کاش هیچوقت . . . من مرگ رو پایان راه نمیدونم . . شاید فقط بخاطر اینه که دلمو آروم کنم اما هر چی که باشه از ما جدا میشن . . . . امیدوارم زندگی جدید پدرتون قرین رحمت الهی باشه . . پر از نور و روشنایی . . امیدوارم دلتون آروم بشه . . هرچند که میدونم سخت تر از اون چیزیه که هر کسی بخواد صحبتش رو کنه . . با اینکه هیچوقت افتخار آشناییتونو از نزدیک نداشتم اما همیشه یه خانم هنرمند از شما به یادم میاد هروقت به موارد آشپزی میرسم . . امیدوارم همدردی منو بپذیرین . . دوستدار شما . . سارا

    ReplyDelete
    Replies
    1. سلام سارا جان
      عذرخواهي مي كنم كه اينقدر دير پاسختون رو مي دم، اميدوارم پدر عزيزتون سلامتي شون رو بدست اورده باشند و اين روزها دلتون شاد باشه
      باز هم ممنون از همدردي تون

      Delete
  43. خدا بهتون صبر بده.من که با هر خطی که نوشته بودین گریه کردم...

    ReplyDelete
  44. لاله جانمممممممممممم
    خدای من....
    بعد مدتها اومدم وبلاگت ببینم اومدی یا نه..دیدم چند تا پست هم عقب موندم و این آخری حالم رو خراب کرد
    متاسفم عزیززززززززززززم
    تسلیت م یگم بهت دوستم
    الهی قلبت آروم بشه و دل مهربونت بتونه این غم رو تحمل کنه
    سخته ..خیلییی هم سخته..می دونم
    ولی به بامداد عزیز و همسر خوبت فکر کن و اونهایی که برات موندن و عزیزن و نگاهشون به توست
    خدا رحمتشون کنه پدر عزیزت و و به خانواده تون صبر بده
    لاله جانم ...واقعا شرمنده که زودتر خبر نگرفتم ازت
    کلا از دنیای وبلاگ دور بودم مدتی
    می بوسمت دوستم

    ReplyDelete
    Replies
    1. سلام هانيه جون ممنونم عزيزم خيلي ببخشيد كه دير پاسخت و مي دم
      عزيزم اميدوارم خداوند سايه پدر و مادر رو روي سرت نگه داره
      ممنونم كه به يادم بودي

      Delete
  45. لاله عزیزم سلام. امیدوارم روزهای بهتری پیش رو داشته باشی. بازم این غم بزرگ رو بهت تسلیت می گم و امیدوارم تونسته باشی باهاش کمی کنار بیایی.
    امیدوارم بازم نوشته های خوبت و رسیپی های خوشمزه ات رو توی این خونه ببینم.
    بهترین رو برات از خدای مهربون می خوام

    ReplyDelete
    Replies
    1. سلام نگين جان ممنونم ازت خيلي محبت داري عزيزم

      Delete
  46. سلام لاله جون.جات خیلی خالیه اینجا.کاش دوباره برگردی .مطمعنم برا روحیه ات هم خوبه ،همیشه میگن اولین قدم یه ذره سخته ولی وقتی اولین قدم رو برداشتی بقیه اش حله. پس برگرد دوست نازنینم

    ReplyDelete
    Replies
    1. سلام نيلوفر جان ممنونم عزيزم كه به يادم هستي
      هفته ديگه سالگرد فوت پدرم است و من دو روز ديگه عازم ايران هستم انشالله وقتي برگردم سعي مي كنم باز هم در خدمتتون باشم

      Delete