Saturday, December 29, 2012

شیرینی شکلاتی با طعم پرتقال

این شیرینی چند تا مزیت داره, یکی اینکه خیلی ساده و راحت درست می شه, یکی اینکه به خاطر استفاده از گاناش به عنوان کرم میانی برای مهمانی ها هم مناسب است و به اصطلاح در رده شیرینی های تر و خامه ای قرار می گیره، دیگه اینکه به خاطر ترکیب طعم پرتقال و شکلات مزه متفاوتی به خودش می گیره و مهمتر از همه اینکه مورد استقبال بچه های خامه دوست قرار می گیره :)

Tuesday, December 25, 2012

گراتین کدو حلوایی

اگه درست بگم کدو تنبل یا کدو حلوایی تو بعضی مناطق ایران مثل شمال، زیاد طرفدار داره و شمالی ها دسرها و غذاهای متنوعی با اون درست می کنن و برعکس در مقایسه با چنین تنوعی در بعضی جاهای دیگه مثل اصفهانِ ما یه جورایی غریب افتاده ... البته بازم در صورتی که درست بگم و اگه غیر از اینه حتماٌ تو اطرافیان  ما و کسانی که من می شناسم اینطور بوده. در هر حال قصه این گراتین از اینجا شروع شد که روزی خونه یکی از دوستانم خوراک مرغ و کدو حلوایی خوردم و وقتی به نظرم خوشمزه اومد تصمیم گرفتم اون رو تو غذاهای مختلف امتحان کنم و اولین غذای انتخابیم یه غذای من در آوردی بود که از اتفاق، مثل همه غذاهای من در آوردی دیگه خوشمزه از آب در اومد :)
حالا اصلاً گراتین چیه؟ گراتین (Gratin) یه واژه فرانسوی است و به اون دسته از غذاهایی گفته می شه که داخل فر پخته و روی اونها که عموماً با پودر سوخاری، پنیر، تخم مرغ یا کره پوشیده شده، گریل و طلایی می شه. گراتین هم می تونه به صورت گیاهی یعنی تنها با سبزیجات درست بشه و هم می تونه از ترکیب انواع گوشت و سبزیجات تهیه شه که من اینجا از مرغ استفاده کردم.

Friday, December 21, 2012

یلدای خود را چگونه گذراندید؟

به عاریه گرفتن این سوال کلیشه ای من رو یاد دوران مدرسه, روزهای اول مهر و موضوع انشاء تابستان خود را چگونه گذراندید می ندازه. اون روزها که نمی دونستیم از تمام شدن تابستون و سه ماه زنگ تفریح ناراحت باشیم؟ یا از اومدن پائیز و پوشیدن لباس و کیف و کفش نو مدرسه خوشحال ؟؟!!! شما رو نمی دونم ولی من اون روزها از یه هفته مونده به شروع مدارس, مرتب روپوشم رو می پوشیدم و هر بار به خودم قول می دادم, امسال حسابی از وسایلم نگه داری می کنم و نمی ذارم حتی یک ذره هم خاکی بشه. مقنعه ام رو بعد از هر بار رژه رفتن جلوی آینه, با چنان وسواسی آویزون می کردم که مبادا خط اتوش بهم بخوره و بهش بی احترامی بشه و اگه کسی بهم می گفت این وسواس ها مال دو روز اول است, زیر بار نمی رفتم که نمی رفتم.
کتابهام رو چنان میلی متری جلد می کردم که انگار با خط کش علامت زده ام و اون لحظه حتی فکرش رو هم نمی کردم این کتابها همونهایی خواهد بود که وقتی دوباره تابستون می شه، از ذوق تموم شدن مدرسه دونه دونه ورق هاش موشک می شه و تو حیاط با صفای خونه مون به پرواز در میاد و در صدای ذوق زده و کودکانه من و خواهر برادرم گم می شه.
؟؟؟
؟؟
؟
ببخشید ... اینکه یلدا و شب یلدا چه ربطی به روز اول مدرسه داشت رو من خودمم نفهمیدم :))))))))
بگذریـــــم ... این جمله کلیشه ای خیلی از خاطرات خوش گذشته رو در من زنده کرد و یلدا هم مثل نوروز و هر مناسب دیگه ای که به دور هم بودنها ختم می شه, بهانه ای شد تا دلتنگی ها و بغض های روی هم تلنبار شده ام، سرریز کنه ...
 برای امسال دوست داشتیم به یه سبک ایرانی به استقبال یلدا بریم و از اونجا که توی افریقا خیلی خیلی سخته بتونی سنتهای ایرانی رو به همون شکل اصیل خودش به اجرا در بیاری، تو این فکر بودیم چطور می تونیم از حداقل امکانات بیشترین استفاده رو ببریم. تا اینکه ایده کرسی و سرما و زمستون و شلغم و لبوی داغ و چایی تازه دم قند پهلو به ذهنمون رسید و برای من هیجان طلب چه چیزی بهتر از این. اما واقعیت اینه که هر چه به یلدا نزدیک تر می شدیم دلتنگی من بیشتر می شد و اراده ام سست تر و اگه به خودم بود بی خیال همه این هیجانها می شدم. اما  همسرم, مصطفای عزیزم که توی این چند سال همه جوره دلتنگی های من رو تحمل و هر بار با صبوری ها و مهربونی هاش به زندگی دلگرم ترم کرده, بدون اینکه منتظر من بمونه همه کارها رو آماده کرد و من رو در مقابل عمل انجام شده قرار داد و این باعث شد تصمیم بگیرم یلدامون رو با پشت صحنه ها و آماده سازی هاش براتون بذارم تا تبریک یلدا رو از یه عکس و نوشته تکراری خارج و شما رو هم در این ضیافت ساده اما با صفای خودمون شریک کرده باشم.
اگه نظر من رو بخواین هر چیزی شرایط و ویژگی های خودش رو می خواد تا بتونه اون حس نوستالژیک رو در آدم زنده کنه. وقتی در افریقایی و گرما بیداد می کنه نمی تونی یلدا رو اونطور که باید, حس کنی و باور کنی که شب یلداست. اما این کرسی امسال ما عجیب من رو به این حس نزدیک تر کرد. خصوصا وقتی به جای نشستن روی مبل و تشریفات, به یاد قدیم و کرسی هاش ... روی زمین نشستیم و میوه خوردیم و تخمه شکوندیم و گل گفتیم و گل شنفتیم.
به هر حال کرسی گذاشتن و سفره قدیمی پهن کردن امکانات خودش رو می خواد, چیزایی مثه مجمع  بزرگ مسی, لحاف دست دوز ساتن, بالش های بزرگ سرخ ومخملی, ظرفهای قدیمی, سفره بته جقه ای, سماور ذغالی و خلاصه هر چیزی که یه کرسی اصیل باید داشته باشه که فراهم کردنش اینجا توی افریقا از غیر ممکن هاست. اما از اونجا که کار نشد نداره, در دیگ و پرده ساتن و خلاصه همه این چیزهایی که در زیر می بینین, به ما کمک کرد تا بتونیم کرسی یلدامون رو هر چه بیشتر به کرسی ایرانی نزدیک کنیم.
و البته پنکه ای گذاشتیم تا کمی طنز و خنده هم چاشنی این شب نشینی کرده باشیم. 
در هر حال یلدای امسال هم گذشت. جای همه عزیزانمون در کنار ما و جای ما در کنار اونها خالی بود که اگه این فاصله ها نبود  شبی پرخاطره در کنار خانواده خودم و همسرم می داشتیم. اما ... اما از همه این حرفها گذشته دوستان خیلی خوبی داریم که با حضورشون در کنارمون باعث شدن و می شن کمتر احساس دلتنگی کنیم و همین رفت و آمدهاست که گذشت این روزها رو برامون قابل تحمل تر می کنه.
در هر حال امیدوارم هر گوشه از این دنیای پهناور که هستید همیشه خوش باشید و هر شبتون پر خاطره باشه.
و ممنونم که با ما همراه بودید :))




Tuesday, December 18, 2012

... و این قصه ادامه دارد

این عکس مربوطه به پست آناناس پروانه ای
حالا لطفاً به عکس های زیر نگاه کنید تا متوجه شید موضوع از چه قراره!!!
وقتی توسط یکی از دوستانم مطلع شدم دوباره جریانی مشابه پیج خوشمزه پلو اتفاق افتاده و پیجی به نام دیزاین فوق العاده زیبای خوراکی ها + دستور پخت عکس های من وعده ای دیگه از دوستان رو به اسم خودش استفاده می کنه، به این خانم یا آقای محترم ؟!!! کامنت یا بهتر بگم کنایه ای زدم ... كه با گذشت چند روز هنوز هم از جواب ایشون خنده ام می گیره:
راستش جواب این ادمین مهربان خصوصاً اون قلبی که نثار بنده کردند، به من این جرات رو داد تا کمی جسارت پیدا کنم و اشکالاتم رو از ایشون بپرسم :))
ولی ظاهراً توانایی ایشون در همین حد خلاصه می شد ... چون هنوز بعد از گذشت چهار روز نتونسته اند بفهمند بالاخره این شاخکای پروانه رو چطور باید در آورد که لااقل برای حفظ آبرو هم که شده من رو بی جواب نگذاشته باشند !!!!!!!! :))))
***
نمونه های دیگه:
میرزا قاسمی:
***
به هر حال این مطالب رو فقط به این دلیل اینجا قرار دادم که معتقدم سکوت در مقابل این افراد, تنها باعث تشویق اونها به ادامه این تقلب کاریها می شه و شاید بی تاثیر نباشه اگر بفهمند که ماه هیچ وقت پشت ابر نمی مونه ... و گرنه از نظر من چنین اشخاصی حتی ارزش لحظه ای فکر کردن هم ندارند.
با عرض شرمندگی البته.

Saturday, December 15, 2012

!!! از من به تو نصیحت


می خوام بنویسم اما اینکه چی بنویسم و چطور شروع کنم رو نمی دونم. گاهی بعضی حرفها یا بایدها و نبایدها اونقدر واضح و مبرهن است که احتیاجی به توضیح و تفسیر و موشکافی نداره و اگه از من بپرسید بیشتر اینها ریشه در تربیت ما داره و نشون دهنده شأن خانواده هامون است. مهم نیست تخم مرغ دزد باشی یا شتر مرغ دزد. مهم دزد بودن یا نبودن توست. مهم خط قرمزهاست. مهم خودت بودن هاست و مهم چیزهایی است که من نباید به تو, تو دوست عزیز که ادعا می کنی عاشق آشپزی هستی اما  با داشته های دیگران خودت رو ابراز می کنی یاد بدم, چیزهایی که خیلی قبل تر, زمانی که هنوز این چنین شکل نگرفته بودی باید یاد می گرفتی.

اشتباه نکنید, منظورم شما نیستید. خطاب من به ادمین گرامی پیج خوشمزه پلوست که از طریق دوستانم متوجه شدم با بریدن لوگوی سبز و ترش ازعکسهای من و معرفی کارهام به اسم خودشون بر روی ناتوانی ها و نتوانستن های خود سرپوش گذاشته اند. اینکه دیگران از دستورهای غذایی من استفاده کنند, دقیقا همون دلیلی است که این وبلاگ برای اون راه اندازی شده. پس ناراحتی من از به اشتراک گذاشتن کارهام نیست و خوشحال می شم اگه بشنوم این دستورها سفره خانواده ای رو گرمتر کرده و به اون تنوعی هر چند کوچک داده. اما اینکه احساس کنی مورد تعرض قرار گرفته ای و به اونچه با زحمت و دقت و وسواس و استفاده از تمام توانت برای بهتر بودن به دست آورده ای دست درازی شده, قابل قبول نیست. اینکه کسی که شاید حتی الفبای اولیه آشپزی رو هم نمی دونه در چند ثانیه کارهایی رو که حداقل دو روز تمام  برای به انجام رساندن هر کدامش زمان هزینه کرده ای, کپی و به اسم خود به دیگران معرفی کنه درد آوره.

دوست عزیزم بهاره جان ( البته اگه این اسم هم کذایی نباشه) هیچ وقت برای یاد گرفتن دیر نیست؛ اینکه کجا و از چه کسی یاد بگیریم هم عیب نیست. بد نیست یاد بگیریم هیچ لذتی بالاتر از رضایت شخصی خود ما نیست. شما ممکن است با کپی کردن کارهای من یا آقای کفایی یا خانم و آقای ایکس, دیگران رو فریب بدی و در این قالب برای خودت اعتباری دروغین فراهم کنی ...
اما هیچ وقت نمی تونی خودت رو گول بزنی و نمی تونی جلوی تلنگری رو که با هر لایک, با هر کامنت و با هر ابراز لطف از جانب خوانندگانت نسبت به یک دستور غذایی یا عکسی که متعلق به خودت نیست دریافت می کنی, بگیری. تلنگری که به ذهن و روح ناتوانت زده می شه و هر بار این ناتوانی رو بیشتر به تو خاطر نشان می کنه.

 پس نهایتا نه در مقام مادر که بجای یک خواهر از من بپذیرهمیشه به اونچه هستی افتخار کنی و اونقدر به توانایی های خودت ایمان داشته باشی که بدانی بهترینی و به ابراز وجود و مطرح کردن خودت با داشته ها و دانسته های دیگران نیازی نداری.
و به جای یک خواهر از من بپذیر به حقوق دیگران احترام بگذاری ... حتی اگر در کشوری زندگی کنی که بی قانونی سرلوحه هدفمندی هاش است و به تو این اجازه رو می ده به حریم دیگران دخالت کنی ... بدون اینکه مجبور به پاسخ گویی باشی.

در آخر شاید بد نباشه بدونی, یکی از اصولی که از روز اول شروع کارم, برای خودم مقرر کردم و شکر خدا تا این لحظه سختگیرانه روی اون مصمم مونده ام, این بوده که اگرچه هیچ وقت گذر یک سایت خارجی به وبلاگ فارسی زبان من نمی افته, اگرچه بدون ذکر منبع شاید به ظاهر توانایی های بیشتری از خود نشون بدم و اگرچه با ذکر نکردن منابعم بیشتر صاحب نظر به نظر برسم, اما از اطلاعات دیگران استفاده نکنم مگر با قید نام اونها.

و اگر مطالب وبلاگ من رو دقیق خونده باشی که حتما خوندی, می دونی منبع تمام اطلاعاتی که از سایتهای خارجی گرفته ام رو در پایان هر مطلب نوشته ام. کاری که متاسفانه گاهی کمتر رعایت می شه. ولی اگه هر کس رو مسئول رفتار خودش بدونیم, خوشحالم از اینکه تا این لحظه امانت دار خوبی بوده ام و این همون احساس رضایت قلبی است که پیش تر گفتم, رضایتی که  با هیچ لذتی قابل قیاس نیست و نمی تونه باشه... حداقل برای من.

و بعد از همه اینها از تو ممنونم به یادم آوردی از اینجا و از همین راه دور بر دستان پدرم و مادرم بوسه بزنم که به من آموختند آنچه را که تو نیاموخته ای.

نهایتا امیدوارم به حرفهای من فکر کنی, و از این لحظه با نگاه بهتری به زندگی, در درجه اول از خودت بودن  لذت ببری ... تا دیگران هم تو را باور کنند.

***********************

کشک و بادمجان
آدرس لینک اصلی: http://sabzotorsh.blogspot.ca/2012/08/blog-post.html

***
پیده ترکی

***
شنیسل لیمویی
 آدرس لینک اصلی: http://sabzotorsh.blogspot.com/2012/06/blog-post_19.html

***
ژولین مرغ و قارچ

***
ژله سفید و سیاه
 آدرس لینک اصلی: http://sabzotorsh.blogspot.com/2012/06/blog-post_11.html

***
رولت شکلاتی
 آدرس لینک اصلی: http://sabzotorsh.blogspot.ca/2012/08/blog-post_30.html

***
مافین فریتاتای ژامبون و سبزیجات
 آدرس لینک اصلی: http://sabzotorsh.blogspot.ca/2012/11/blog-post_3.html

***
بامـیه
 آدرس لینک اصلی: http://sabzotorsh.blogspot.ca/2012/07/blog-post_21.html

***
تاپاس ماهی تن و پنیر خامه ای
 آدرس لینک اصلی: http://sabzotorsh.blogspot.ca/2012/06/blog-post_09.html

***
کیک پرتقالی

***
سالاد ماکارونی
 آدرس لینک اصلی: http://sabzotorsh.blogspot.ca/2011/10/blog-post.html

***
پاستا یونانی 
 آدرس لینک اصلی: http://sabzotorsh.blogspot.com/2012/07/blog-post_19.html


***

و موارد دیگه که از حوصله من و شما خارج است و در این دو لینک موجود است.



پی نوشت:
بهاره جان می دونم بعد از خوندن اين مطلب، پیج و لینک های بالا رو بسته ای. هیچ وقت دوست نداشته ام اسباب ناراحتی کسی رو فراهم کنم. ولی به نظر من, اگه اونچه پیش اومد باعث شه ذره ای فکر کنی و به این نتیجه برسی که بی صدا, ولی درست زندگی کردن بهتر از به هر دلیل و وسیله ای مورد توجه قرار گرفتن است, بَرَنده ای و باید خوشحال باشی.
می دونم به آشپزی علاقه مندی ولی امیدوارم شاهد کارها و هنرنمایی های خودت باشیم تا هم خودت لذت ببری و هم ما ازت یاد بگیریم.
موفق باشی ***